مشترك گرامي : طرح مكاتبه و انديشه !! جهت دسترسي به  امور مشتركين و ثبت پاسخنامه ، ارسال نامه ، تغيير آدرس و خريد بن كتاب معرفي شده  ابتدا در سايت عضو شده و سپس مشخصات خود را در قسمت فعال كردن امور مشتركين وارد كنيد تا مجوز دسترسي به امور مشتركين براي شما صادر گردد
Login
نام کاربری :  
کلمه عبور :  

 


 
۱۳۸۷ جمعه ۸ شهريور
مقالات پربیننده
نکته های ناب
خبرنامه
  ميهمان گرامي سلام به سايت خودتان خوش آمديد
 مسير حركت شما در سايت: Skip Navigation Links
 
 
پرینت چاپ مقاله   ارسال به دوستان ارسال به دوستان



نكاتي از تفسير آيت الله جوادي آملي
تنظيم و تدوين: ح.ق

در طول تاريخ اسلام، فرزانگان بسياري بوده‌اند كه با بهره‌گيري از فروغ وحي و استفاده از گوهر كلام ائمه عليهم‌السلام توانسته‌اند راه سعادت را بنمايانند و با كنار زدن پرده‌هاي غفلت از ديدگان قلب‌ها، مردم را بر كنار مائدة الهي بنشانند و لمعات قرآني را بر جانشان بيفشانند. زيرا قرآن، كتاب هدايت همة انسان‌ها در همة اعصار است و نور هدايتش، اختصاص به اقليم يا نژادي خاص ندارد. اميرالمؤمنين عليهم‌السلام فرمود: «قرآن را فرا گيريد كه نيكوترين سخن است و به فهم عميق آن دست يابيد كه ماية خرمي دل‌هاست و از نور آن شفا جوييد كه شفاي بيماري‌هاي روحي است».
آنچه از اين پس در اين قسمت در خدمت آن خواهيم بود، گزيده‌اي از نكات تفسيري قرآن كريم از كتاب‌ها و دروس تفسير حضرت آيت الله جوادي آملي است كه تقديم شما مي‌گردد. با اين اميد كه خداوند سبحان، قلوب همة ما را ظرف معارف قرآن و اهل بيت قرار دهد و ما را در عمل به معارف قرآني، توفيق روزافزون دهد.
معناي توفيق
در فرهنگ قرآن كريم، توفيق به معناي «آسان كردن» است؛ يعني خداي سبحان، پيمودن راه را براي انسان آسان‌تر مي‌كند؛ چه از طرف مثبت كه همان صراط مستقيم است و چه از جانب منفي كه كج راهه است. آن جايي كه خداوند به كسي توفيق مي‌دهد، به اين معناست كه گرايش قلبي او به سمت امور خداپسند، آسان‌تر مي‌شود و اسباب و علل حركت در اين مسيرها، برايش فراهم‌تر مي‌گردد و بهتر معارف را درك مي‌كند و راحت‌تر عمل مي‌كند؛ البته اين به معناي آن نيست كه راه گناه براي او بسته است - و الا جبر به وجود مي‌آيد - بلكه گناه كردن براي وي سخت است.
عكس توفيق، حالت بي‌توفيقي است؛ يعني به واسطة گناه پي‌درپي، گرايش قلبي انسان به سمت امور ناپسند، آسان مي‌شود. چنين فردي، راحت دروغ مي‌گويد؛ راحت به نامحرم نگاه مي‌كند و با سختي، معارف الهي را مي‌فهمد و عمل مي‌كند؛ نسبت به مسائل معنوي، بي‌ميل است؛ ترك گناه براي او سخت مي‌شود و اذعان دارد كه دلم مي‌خواهد گناه نكنم؛ ولي نمي‌‌تـوانم!
پس توفيق در هر دو مسير، به معناي سهولت است. قرآن كريم دربارة گروه اول مي‌فرمايد: «فامّا من اعطي واتّقي و صدّق بالحسني، فسنيسّره لليسري؛1 و اما آن كس كه براي رضاي خدا از مال خويش بخشيد و تقوا پيشه كرد و نيكوترين وعدة خدا را در مورد انفاق‌كنندگان راست شمرد، به زودي او را براي ورود به بهشت، آماده خواهيم ساخت و به آسايش و زندگي آسوده مي‌رسانيم».2
قرآن دربارة گروه دوم نيز مي‌فرمايد: «و امّا من بخل و استغني و كذّب بالحسني فسنيسّره للعسري؛3و اما آن كس كه بخل ورزيد و با گردآوري ثروت، در پي توان‌گري بود و نيكوترين وعدة خدا را دروغ شمرد، به زودي او را براي دشواري و عذاب، آماده خواهيم ساخت».
بنابراين، راه براي هر دو گروه باز است. گروه اول به راحتي كار خير انجام مي‌دهند و در عين حالي كه مي‌توانند گناه كنند، گناه كردن برايشان سخت است و گروه دوم به راحتي گناه انجام مي‌دهند و در عين حالي كه مي‌توانند توبه كنند، توبه كردن برايشان سخت است. پس هر دو گروه با اختيار خود، مسير حركت خود را انتخاب مي‌كنند؛ هم گروه اول، توان گناه كردن دارند، ولي با اختيار خود گناه نمي‌كنند و هم گروه دوم توان توبه دارند، ولي با اختيار خود و به سختي، توبه مي‌كنند يا موفق به توبه نمي‌شوند.4
حضرت امامقدس سره در مورد ارتباط اعمالي كه انسان انجام مي‌دهد و توفيق يا سلب توفيقي كه نصيب او مي‌شود، مي‌فرمايد: «ممكن است يك نظر به نامحرم يا يك لغزش كوچك لساني، مدت‌ها انسان را از سراير و حقايق توحيد باز دارد و از حصول جلوات محبوب و خلوات مطلوب كه قره العين (نور چشم) اهل معرفت است، باز دارد».5
نماز و جلوگيري از فحشا
چون جهان طبيعت،‌ جهان تأثير و تأثر متقابل است،6 همان طور كه نماز، انسان را از فحشا و منكرات باز مي‌دارد، (ان الصلاه تنهي عن الفحشاء و المنكر)،7 كسي كه اهل فحشا و منكر است نيز توفيق خواندن نماز مقبول را ندارد؛ يعني «ان الفحشاء تنهي عن الصلاه». نماز و منكرات، تضاد متقابل دارند. ممكن نيست نماز جلوي فحشا را بگيرد؛ ولي فحشا اثر منفي در نماز نگذارد.8 به هر مقدار انسان‌ براي نماز خود اهميت قائل شود (اول وقت خواندن، حضور قلب داشتن و...)، امكان حركت به سوي منكرات از او سلب مي‌شود؛ تا آن جا كه حتي فكر گناه نيز به سراغ او نمي‌آيد و برعكس، انسان فاحش يا بدكار و اهل منكر نيز توفيق انجام نماز ندارد. هر چه شخص به منكرات بيشتري آلوده شود، كمتر توفيق انجام نماز پيدا مي‌كند؛ مثلاً ابتدا حضور قلبش را از دست مي‌دهد؛ سپس نماز را به تأخير مي‌اندازد و كم‌كم آخر وقت و سرانجام تارك الصلاه مي‌شود.
بنابراين، با يك معيار ساده مي‌توانيم متوجه شويم كه هر چه اهتمام انسان به نماز اول وقت و همراه با حضور قلب، بيشتر باشد، نشانة آن است كه منكرات و اعمال ناپسند از وي سر نزده است و برعكس هر چه توفيق نماز اول وقت و همراه با حضور قلب از ما سلب شود، نشانة آن است كه گرايش ما به زشتي‌ها و منكرات، افزايش يافته، بايد در پي‌اصلاح خويش باشيم و اين معنا در سخنان ائمة معصومين عليهم السلام چه زيبا تجلي يافته است كه «كل عملك تبع لصلاتك فمن ضيّع الصلوه فانه لغيرها اضيع».9
كرامت انسان در تقواست
قرآن كريم، محور كرامت انسان را تقوا مي‌داند و اعلام مي‌دارد كه چيزي جز تقوا، ماية كرامت نيست؛ «يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و... ان اكرمكم عندالله اتقيكم»؛10يعني اي مردم! ما شما را مذكر و مؤنت آفريديم و شرط كرامت و بزرگواري شما را تقوا قرار داديم.
مرد و زن بودن، ارتباطي با كرامت ندارد. نه مرد بودن شرط كرامت است و نه زن بودن مانع آن است؛ چون كرامت، صفت روح است و روح انسان، نه مؤنث است و نه مذكر. نر و ماده بودن، صفت جسم است. روح انسان، مجرد است و همة فضايل اخلاقي، به روح آدمي برمي‌گردد. بنابراين، نه مرد بودن، ماية فخر است و نه زن بودن، مانع كرامت است؛‌ بلكه مدار كرامت نزد خداي سبحان، همانا تقواست. از اين رو در قرآن كريم آمده است: «ان اكرمكم عندالله اتقيكم».
اين آيه، معيار كرامت انسان را در تقوا منحصر كرده است و جز تقوا، هر معيار ديگري را (اعم از ثروت، زيبايي، نژاد، قبيله، جنسيت، رنگ‌ پوست، علم، سابقة علمي، اجتماعي و سياسي و...) نفي مي‌كند.11

نمازگزار حقيقي
آيات قرآن کريم درباره انسان، دو دسته‌اند؛
1. آياتي که ناظر به جنبة ملکي و مادي انسانند و گرايش انسان به سوي طبيعت و دنيا را مطرح کرده‌اند كه در اغلب آنها اموري منفي چون هلوع، جزوع، عجول، قتور و منوع، به انسان، نسبت داده شده است.
2. آياتي که ناظر به جنبه‌ ملکوتي و روحاني و مربوط به امور فطري و ارزشي انسانند و به اموري چون صدق، احسان، ايثار و... اشاره دارند.
با اين مقدمه، به بيان نکته‌اي لطيف از سورة معارج مي‌پردازيم که مي‌فرمايد: «ان الانسان خلق هلوعاً و اذا مسّه الشّر جزوعاً و اذا مسه الخير منوعا الا المصلين»؛ انسان، هلوع (حريص و آزمند) و جزوع (بي تاب) و منوع (بخيل) و مانع رسيدن است. اين صفات، ناظر به جنبة‌ مادي و خلقت خاکي انسان است؛ مگر نمازگزاران. اين¬جا سخن از جنبة الهي و ملکوتي است و مي‌فرمايد كه نمازگزاران حقيقي، اين سه صفت را ندارند؛ يعني اگر خيري به شما رسيد و نگذاشتيد به ديگران برسد، بدانيد که نمازتان، نماز حقيقي نيست. خداي سبحان، ملاک‌هاي متعددي براي شناخت نماز مقبول و غيرمقبول در اختيار ما قرار داده است که يکي از آنها، همين منوع بودن انسان است. اگر خيري (چه مادي و چه معنوي)، نصيب شما گرديد و براي در اختيار ديگران قرار دادن آن، دچار بخل و تنگ دستي شديد، بدانيد در نماز مشکل داريد. نمازگزار حقيقي، اين گونه نيست.
اغلب ما زندگي سکولاريستي داريم؛ يعني نماز در متن زندگي ما وارد نشده است. صبح که نماز مي‌خوانيم، اين نماز، بايد تا ظهر متن زندگي ما را اداره کند و چشم و گوش و دهان و دست‌ و پاي ما را از خلاف باز دارد و حتي قصد دروني و اميال و هوا و هوس ما را پاک نگه دارد. اگر اين گونه نبود، در نماز مشکل داريم؛ چون نماز و زندگي را از هم جدا مي¬كنيم و فقط موقع نماز، دين‌داري مي‌کنيم و بين دو نماز، کاري به دين نداريم و اين، يک زندگي سکولار است.
نماز، وسيله‌اي است تا انسان، به سبب آن، دين را به متن زندگي وارد کند و روزي 5 مرتبه به معراج رود. (الصلوه معراج المؤمن) و دستورالعمل زندگي را از حضرت حق بگيرد و در متن زندگي خود پياده کند. اگر غير از اين باشد، اين نماز، نماز حقيقي و مقبول نيست و در قيامت، ارزشي ندارد.

مذکر يا مؤنث؟
زبان قرآن، زبان فرهنگ محاوره است و نه بر اساس ادبيات دستوري؛ يعني وقتي خداوند، معارفي را با الفاظ مذکر و به ظاهر، خطاب به مردان بيان مي‌کند، مي‌خواهد به ما بفهماند كه فرهنگ قرآن، اعم از مذکر و مؤنث است و اگر مطلبي با خطاب الذين و امثال آن باشد که مخصوص مردان به نظر مي‌رسد، منظور، مرد در مقابل زن نيست؛ بلکه براساس فرهنگ محاوره¬اي است؛ به عنوان مثال، خداي سبحان در سورة نحل مي‌فرمايد: «من عمل صالحاً من ذکر او انثي و هو مؤمن فلنحيينّه حياتاً طيبه».12 در اين آيه، چهار لفظ مذکر بيان شده، اما در اثناي آيه مي‌فرمايد: چه زن باشد و چه مرد که با يکديگر، هماهنگ به نظر نمي‌رسند.
در اول آيه فرمود: «من عمل صالحا» که لفظ «عمل»، به صورت مذکر بيان شده، بعد در ادامه فرمود: «من ذکر و انثي و هو مؤمن فلنحيينه» که در اين¬جا نيز لفظ «مؤمن»، ضمير «هو» و ضمير مفعولي «ه» مذکر آمده است. بنابراين، بايد ديد كه جمله «من ذکر و انثي»، بيان چيست؟ اگر بيان «عمل» است که «عمل»، فقط مذکر را شامل مي‌شود و ضمير «ه» نيز به مذکر برمي‌گردد؛ امّا پاسخ صحيح آن است که خداوند در اين¬جا مي‌خواهد به ما بفرمايد که تعبير به صورت مذکر، بر اساس فرهنگ محاوره است؛ نه اين¬که عمل و حيات طيب، مخصوص مرد باشد.
در آيه ديگري مي‌فرمايد: «ان المسلمين و المسلمات و المؤمنين و المؤمنات... اعدَّ الله لهم مغفره و اجراً عظيماً».13
در اين¬جا، در ابتدا، سخن از مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان مؤمن و ... در کنار يکديگر است، اما در انتهاي آيه نمي‌فرمايد: «اعد الله لهم و لهن»؛ بلکه مي‌فرمايد: «اعد لهم»؛ يعني ديگر به اين فکر نباشيد که هر جا سخن از «کم» و «هم» شد، منظور مرد است؛ بلکه طرز برداشت از قرآن را به ما نشان مي‌دهد.
در جاي ديگر دربارة مريم عليهاسلام مي‌فرمايد: «صدقت بکلمات ربها و کتبه و کانت من القانتين». اين تعبير، براي اين نيست که ما قانتات نداريم؛ چون صريحاً در سورة احزاب فرمود: «و القانتين و القانتات»؛14 بلکه براي حفظ فرهنگ محاوره است. در طرف عکس قضيه نيز براساس فرهنگ محاوره، زن تبهکار را در زمرة مردان تبهکار مي‌شمارد و در سورة يوسف، «و استغفري لذنبک انک کنت من الخاطئين» آمده است و «من الخاطئات»، ذكر نشده است و علت اين نيست که ما خاطئات نداريم؛ بلکه براي رعايت فرهنگ محاوره است.
در فرهنگ محاوره مي‌گويند: مردم، قيام کردند که مقصود، اعم از زن¬ها و مردهاست و نمي‌گويند: زن¬ها و مردها قيام کردند يا مي‌گويند: مردم، رأي دادند و نمي‌گويند: زن¬ها، رأي دادند. «الذين» در قرآن، يعني «مردم» و نه «مردان» و مردم، شامل زن و مرد است. بنابراين، نبايد گفت كه قرآن، مردگراست.

پي‌نوشت:
1. ليل، آية 5-7.
2. برگرفته از ترجمة قرآن براساس تفسير الميزان، سيدمحمدرضا صفوي.
3. ليل، آيه 8-10.
4. تقريرات درس تفسير، سورة يونس، آية 88.
5. شرح حديث جنود عقل و جهل، ص69.
6. همان گونه كه در قانون سوم نيوتن آمده، هر عملي، عكس العملي دارد كه از نظر نيرو، معادل يكديگرند؛ يعني اگر شما به ديواري مشت بزنيد، همان گونه كه ديوار مورد فشار قرار مي‌گيرد، به همان ميزان از جانب ديوار، فشاري به دست شما وارد مي‌شود و هر چه شدت مشت زدن بيشتر باشد، عكس‌العمل ديوار نيز شديدتر است؛ به گونه‌اي كه امكان زخم شدن و حتي شكسته شدن دست شما وجود دارد.
7. نساء، آية 103.
8. نماز و نمازگزاران، ص12.
9. وسائل الشيعه، ج 4، ص 161.
10. حجرات، آية 13.
11. آيت الله جوادي آملي، كرامت در قرآن، ص47-48.
12. نحل، آيه 97.
13. احزاب، آيه 35.
14. احزاب، آيه 35.

 

 















تعداد کاربران آنلاین : 8
تعداد بازدید امروز : 44
تعداد بازدید دیروز : 131
تعداد کل کاربران : 843

پیشنهادات و انتقادات
---------------------------------------

نام و نام خانوادگی:
پست الكترونيك:
پیغام شما:
کد زیر را وارد کنید  

دوست عزيز
با كمال ميل پذيراي پيشنهادات و انتقادهاي سازنده شما در هر چه بهتر نمودن سايت هستيم.                       برو بچه هاي مكاتبه