چاپ مقاله
ارسال به دوستان
يكى از موضوعاتى كه در روايات اهل بيتعليهم السلام به آن تأكيد شده اسم اعظم مىباشد. علامه طباطبايى در خصوص اين موضوع نوشته است: اگر در روايات و دعاها و آثارى كه در اين روايات براى اسم اعظم ثابت شده دقت شود معلوم مىگردد اسم اعظم اسمى است كه هر گونه اثرى بر آن مترتب مىگردد اعم از به وجود آوردن، نابود كردن، ابداع، اعاده و هر گونه دگرگونى جزيى و كلى و روشن است كه اين تأثيرات بر اسم لفظى كه يك يك صداى از بين رفتنى عَرَضِ متكى به خارح دهان است مترتّب نمىگردد. بلكه از ناحيه معنا بروز مىكند. اما نه از آن جهت كه مثلاً يك صورت ذهنى خيالى مىباشد. زيرا چنين صورتى همانند لفظ است علاوه بر آنكه در مصداق خارجى فانى مىباشد، اضافه بر آنكه اين امر هر چه باشد با وحود خارجى خود اثر مىكند و محال است چنين وجودى به ذهن آيد. بنابراين اسم مورد نظر، يك اسم خارجى و حقيقى مىباشد، يعنى ذات همراه با يك وضع؛ پس آن اسم يكى از مراتب آن ذات مقدّس مىباشد. البته بالاترين و والاترين آن مراتب و مقصود از اسم اعظم خداوند كه در كلمات معصومين آمده همين است... از عمار ثابتى نقل شده است كه وى به امام صادقعليه السلام عرض كرد: جانم به فدايت، دوست دارم از اسم اعظم خداوند متعال برايم بگويى، امام فرمود: تو توان آن را ندارى، عمار مىگويد: وقتى اصرار كردم فرمود: در جاى خود باش آنگاه برخاست و داخل خانه شد. پس از زمان كوتاهى مرا صدا زد كه داخل شوم. آنگاه امام دست خويش را بر زمين قرار داد و من ديدم كه خانه به دورم مىچرخد و امر بزرگى مرا گرفت و نزديك بود هلاك گردم. امام متبسّم گرديد، عرض كردم: جانم به فدايت مرا بس است. و در بصائرالدرجات نظير اين جريان از امام باقرعليه السلام توسط عمربن حنظله روايت شده است.
همچنين در كتاب بصائر الدرجات از جابر نقل است كه امام باقرعليه السلام فرمود: اسم اعظم خداوند هفتاد و سه حرف است و تنها يك حرف آن نزد آصف بود. آصف آن يك حرف را گفت و زمين ميان او و تخت بلقيس در هم نورديد تا او تخت را بدست گرفت. آنگاه زمين به حالت نخستين خود بازگشت و اين عمل در كمتر از يك چشم بر هم زدن انجام شد و ما هفتاد و دو حرف از اسم اعظم را داريم و يك حرف هم نزد خداست كه آن را در علم غيب براى خود مخصوص ساخت.(1)
----------
1) غلامرضا گلىزواره، جرعههاى جانبخش، ص 359.